کانادا، دومین کشور بزرگ جهان از نظر مساحت (پس از روسیه)، حدود دو پنجم شمالی قارهٔ آمریکای شمالی را در بر میگیرد.
با وجود وسعت بسیار زیاد، کانادا یکی از کمجمعیتترین کشورهای جهان است. این واقعیت، همراه با عظمت مناظر طبیعی، نقش اساسی در شکلگیری احساس هویت ملی کانادایی داشته است؛ هویتی که نویسندهٔ ایرلندیتبار، آنا براونل جیمسون، هنگام سفر به مرکز استان انتاریو در سال ۱۸۳۷ بهزیبایی بیان کرد. او با شور و شوق از «ردیف بیپایان درختان پیش رویت؛ طبیعت وحشی بیکران پیرامونت؛ ژرفاهای رازآلود در میان انبوه شاخوبرگها، جایی که هرگز پای انسان بدان نرسیده است… و آن تنهایی که مایلها و مایلها در دلش پیش میرفتیم، بیآنکه انسانی یا خانهای در دیدرس باشد» سخن گفت. با آنکه شمار کاناداییها نسبتاً اندک است، آنان جامعهای چندفرهنگی ساختهاند که بهنظر بسیاری از ناظران الگویی موفق به شمار میرود و پذیرای مهاجرانی از همهٔ قارهها بوده است. افزون بر این، کانادا دارای ثروتی عظیم از منابع طبیعی و سرمایهٔ انسانی و فکری است که با اندک کشورهایی قابل مقایسه است.
کانادا بهطور رسمی کشوری دوزبانه با زبانهای انگلیسی و فرانسوی است؛ امری که بازتاب تاریخ این سرزمین بهعنوان نقطهٔ رقابت دو قدرت بزرگ اروپایی است. واژهٔ «کانادا» از کلمهٔ هورونی–ایروکوییِ «کاناتا» گرفته شده که بهمعنای «روستا» یا «محل سکونت» است. در قرن شانزدهم، کاشف فرانسوی ژاک کارتیه این نام را برای ناحیهای بهکار برد که امروزه شهر کبک در آن قرار دارد. بعدها، کانادا مترادف «فرانسهٔ نو» شد؛ سرزمینی که از سال ۱۵۳۴ تا ۱۷۶۳ همهٔ متصرفات فرانسوی در امتداد رود سنلوران و دریاچههای بزرگ را در بر میگرفت. پس از فتح فرانسهٔ نو بهدست بریتانیا، گاه نام «کبک» به جای کانادا به کار میرفت. نام کانادا بار دیگر بهطور کامل در سال ۱۷۹۱ احیا شد، زمانی که بریتانیا کبک قدیم را به دو استان کانادای بالا و کانادای پایین تقسیم کرد (که در سال ۱۸۴۱ بهترتیب کانادای غربی و کانادای شرقی نام گرفتند و مجموعاً کانادا خوانده میشدند). در سال ۱۸۶۷، «قانون آمریکای شمالی بریتانیا» اتحادیهای از سه مستعمرهٔ نوا اسکوشیا، نیوبرانزویک و کانادا ایجاد کرد که «قلمرو کانادا» نام گرفت. این قانون همچنین مستعمرهٔ قدیمی کانادا را به دو استان انتاریو و کبک تقسیم کرد. وضعیت «قلمرو» به کانادا درجهٔ بالایی از خودگردانی میداد، اما امور مربوط به دیپلماسی و اتحادهای نظامی در اختیار تاجوتخت بریتانیا باقی میماند. کانادا در سال ۱۹۳۱ بهطور کامل ادارهٔ داخلی خود را در چارچوب امپراتوری بریتانیا به دست آورد، اما استقلال کامل قانونگذاری تنها در سال ۱۹۸۲ محقق شد، زمانی که این کشور حق اصلاح قانون اساسی خود را به دست آورد.
کانادا مرزی به طول ۵۵۲۵ مایل (۸۸۹۰ کیلومتر) با ایالات متحده (از جمله آلاسکا) دارد که طولانیترین مرز جهان است که با نیروهای نظامی محافظت نمیشود. اکثریت قاطع جمعیت کانادا در فاصلهٔ کمتر از ۱۸۵ مایل (۳۰۰ کیلومتر) از این مرز زندگی میکنند. اگرچه کانادا شباهتهای بسیاری با همسایهٔ جنوبی خود دارد و فرهنگ عامهٔ دو کشور در بسیاری از جنبهها قابل تفکیک نیست، تفاوتهای آنها—چه از نظر روحیه و چه از نظر مادی—عمیق است. نورثروپ فرای، منتقد ادبی قرن بیستم، گفته است: «واقعیت محوری تاریخ کانادا، رد انقلاب آمریکا است.» کاناداییهای معاصر معمولاً دولت مرکزی منظم و حس اجتماع را بر فردگرایی ترجیح میدهند؛ در عرصهٔ بینالمللی نیز بیشتر نقش میانجی و صلحجو را ایفا میکنند تا جنگجو، و چه در داخل و چه در خارج، جهان را با نگاهی کثرتگرایانه میبینند. افزون بر این، جامعهٔ کانادا در بسیاری از امور حقوقی و رسمی به بریتانیا شباهت دارد، دستکم در بخش انگلیسیزبان کشور. کبک، بهویژه، ویژگیهای فرانسوی بارزی دارد: بیش از سهچهارم جمعیت آن، فرانسوی را زبان اصلی خود میدانند. این ویژگی فرانسوی در تفاوتهای مذهبی، معماری و نظام آموزشی نیز بازتاب یافته است. در سایر نقاط کانادا، نفوذ فرانسوی کمتر آشکار است و عمدتاً به استفادهٔ دوگانه از زبان انگلیسی و فرانسوی در نام مکانها، برچسب کالاها و علائم جادهای محدود میشود. این تأثیرات فرانسوی و بریتانیایی با فرهنگهای مردمان بومی کشور (که در کانادا غالباً «ملتهای نخستین» نامیده میشوند) و نیز اینویتها تکمیل میشود؛ گروه اول از نظر تعداد بسیار بیشترند و گروه دوم در جدیدترین قلمرو کانادا، نوناووت، از نوعی خودمختاری نیمهمستقل برخوردارند. افزون بر این، افزایش شمار مهاجران از دیگر کشورهای اروپایی، آسیای جنوبشرقی و آمریکای لاتین، کانادا را بیش از پیش چندفرهنگی کرده است.
کانادا عضوی تأثیرگذار در کشورهای همسود بوده و در سازمان کشورهای فرانسویزبان موسوم به «فرانکوفونی» نقشی پیشرو ایفا کرده است. این کشور از اعضای بنیانگذار سازمان ملل متحد بوده و در بسیاری از نهادهای مهم آن و عملیات جهانی مشارکت فعال داشته است. در سال ۱۹۸۹ کانادا به سازمان کشورهای آمریکایی پیوست و یک توافقنامهٔ تجارت آزاد با ایالات متحده امضا کرد که در سال ۱۹۹۲ با توافقنامهٔ تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا)، شامل مکزیک نیز شد، جایگزین گردید. کانادا همچنین از اعضای بنیانگذار سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (۱۹۶۱) و عضو گروه هفت (G7)—متشکل از هفت دموکراسی صنعتی بزرگ جهان—است که تا سال ۲۰۱۴ روسیه نیز بهعنوان گروه هشت (G8) در آن حضور داشت.
پایتخت ملی کانادا شهر اتاوا است، چهارمین شهر بزرگ کشور. این شهر حدود ۲۵۰ مایل (۴۰۰ کیلومتر) در شمالشرق تورنتو و ۱۲۵ مایل (۲۰۰ کیلومتر) در غرب مونترآل قرار دارد؛ دو شهری که از نظر جمعیت و اهمیت اقتصادی، فرهنگی و آموزشی در رتبههای اول و دوم هستند. سومین شهر بزرگ کانادا ونکوور است؛ مرکزی برای تجارت با کشورهای حاشیهٔ اقیانوس آرام و دروازهٔ اصلی کانادا به سوی مناطق داخلی در حال توسعهٔ غرب. دیگر کلانشهرهای مهم شامل کلگری و ادمونتون در آلبرتا، شهر کبک در کبک، و وینیپگ در مانیتوبا هستند.
سرزمین کانادا
مساحت کلی کانادا شامل هزاران جزیرهٔ همجوار است که مهمترین آنها نیوفاندلند در شرق و جزایر مجمعالجزایر قطبی در شمال هستند. کانادا از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از شمالشرق به گرینلند (بخشی خودگردان از پادشاهی دانمارک)، از شرق به اقیانوس اطلس، از جنوب به ۱۲ ایالت ایالات متحده، و از غرب به اقیانوس آرام و ایالت آلاسکای آمریکا محدود میشود. افزون بر این، مجمعالجزایر کوچک سنپیر و میکلون (قلمرویی متعلق به فرانسه) در نزدیکی نیوفاندلند قرار دارد.
از نظر طول جغرافیایی، کانادا از حدود ۵۲ درجه تا ۱۴۱ درجهٔ غربی امتداد دارد و شش منطقهٔ زمانی را در بر میگیرد. از نظر عرض جغرافیایی نیز از حدود ۴۲ درجه تا ۸۳ درجهٔ شمالی کشیده شده است. به سبب گستردگی مناطق قطبی و زیرقطبی، کانادا اغلب کشوری کاملاً شمالی پنداشته میشود؛ با این حال، شبهجزیرهٔ جنوب انتاریو عمیقاً به داخل خاک ایالات متحده پیشروی کرده و جنوبیترین نقطهٔ کشور، جزیرهٔ میدل در دریاچهٔ ایری، همعرض شمال کالیفرنیاست. کانادا از نظر راهبردی در موقعیتی جهانی قرار دارد و بر مسیرهای دایرهٔ عظیم—کوتاهترین مسیر میان دو نقطه بر سطح کرهٔ زمین—میان ایالات متحده و اروپا، و تا حدی آسیا، واقع شده است؛ از اینرو، بسیاری از پروازهای بینالمللی تجاری از فراز کانادا عبور میکنند.
ترکیب جغرافیای طبیعی و الگوی سکونت ناپیوسته باعث شکلگیری احساس نیرومند منطقهگرایی در کانادا شده است و اصطلاحات منطقهای رایج گاه با یکدیگر همپوشانی دارند. «استانهای آتلانتیک» همهٔ بخشهای منطقهٔ آپالاچی—بهجز بخش کبک—را در بر میگیرد. اگر استان نیوفاندلند و لابرادور کنار گذاشته شود، سه استان ساحل شرقی باقیمانده «استانهای دریایی» نامیده میشوند. کبک و انتاریو معمولاً جداگانه، و گاه با هم بهعنوان «کانادای مرکزی» شناخته میشوند. «غرب» معمولاً به چهار استان غرب انتاریو اطلاق میشود، اما بریتیش کلمبیا گاه بهتنهایی و سه استان دیگر بهطور جمعی «استانهای دشت» یا «پریریها» خوانده میشوند. یوکان، سرزمینهای شمالغربی و نوناووت نیز با عنوان «شمال» شناخته میشوند.
مردم
گروههای قومی اصلی
کانادا ترکیبی از گروههای ملی و فرهنگی گوناگون است. در زمان نخستین سرشماری کشور در سال ۱۸۷۱، حدود نیمی از جمعیت دارای تبار بریتانیایی و نزدیک به یکسوم دارای تبار فرانسوی بودند. از آن زمان، نسبت کاناداییهای با تبار بریتانیایی و فرانسوی هر یک به حدود یکچهارم کاهش یافته است، زیرا مهاجرت از بریتانیا و فرانسه کمتر و ورود مهاجران از دیگر کشورهای اروپایی و نیز از آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و حوزهٔ کارائیب بسیار بیشتر شده است. هلندیها در آنجا به کشت میوه و سبزی پرداختند، همانگونه که در هلند انجام میدادند. بسیاری از چینیها، پرتغالیها، یونانیها و ایتالیاییها نیز در بخشهای مشخصی از شهرهای بزرگ، بهویژه تورنتو، مونترآل و ونکوور، ساکن شدهاند.
ترکیب گروههای قومی از استانی به استان دیگر تفاوت چشمگیری دارد. نسبت افرادی که تبار خود را به جزایر بریتانیا نسبت میدهند از حدود دو سوم در نیوفاندلند و لابرادور تا کمتر از ۵ درصد در کبک متغیر است؛ در مقابل، نسبت افراد با تبار فرانسوی از اکثریت در کبک تا کمتر از ۲ درصد در آلبرتا، بریتیش کلمبیا، نیوفاندلند و لابرادور، سرزمینهای شمالغربی و ساسکاچوان تفاوت دارد. بیش از یکسوم کاناداییها خود را دارای ریشههای «مختلط» یا «چندگانه» میدانند.
اسکان اولیه و رشد کانادا بر بهرهبرداری و صدور منابع طبیعی عظیم این کشور استوار بود. در قرن بیستم، صنایع تولیدی و خدمات بهتدریج اهمیت بیشتری یافتند. تا پایان قرن بیستم، کشاورزی و معدن کمتر از ۵ درصد نیروی کار کانادا را در بر میگرفت، در حالی که صنعت تولیدی حدود یکپنجم و بخش خدمات—از جمله حملونقل، بازرگانی، امور مالی و فعالیتهای دیگر—نزدیک به سهچهارم نیروی کار را به خود اختصاص میداد. کانادا برای سالها صنایع تولیدی خود را با تعرفههای حمایتی بر کالاهای وارداتی پشتیبانی میکرد. در نتیجه، بسیاری از شرکتهای آمریکایی برای تأمین بازار کانادا اقدام به ایجاد کارخانههای شعبهای در این کشور کردند. ستون دیگر سیاست اقتصادی کانادا، اعطای کمکهزینهها و یارانههای دولتی برای تحریک رشد اقتصادی در مناطق کمرشد بود. در دههٔ ۱۹۸۰، کانادا بهتدریج از این دو سیاست اساسی فاصله گرفت. پایبندی به قواعد بینالمللی تجارت و ایجاد منطقهٔ تجارت آزاد با ایالات متحده (۱۹۸۹)—که با اجرای توافقنامهٔ تجارت آزاد آمریکای شمالی، نفتا، در سال ۱۹۹۴ مکزیک را نیز دربر گرفت—حمایت از کارخانههای تولیدی کانادایی را کاهش داد. بودجهٔ برنامههای توسعهٔ اقتصادی منطقهای نیز کمتر شد. برخی شرکتهای چندملیتی کارخانههای خود را به کشورهایی با هزینهٔ کمتر منتقل کردند که این امر به از دست رفتن مشاغل و نارضایتی سیاسی در داخل کانادا انجامید.
از نظر رسمی، کانادا یک پادشاهی مشروطه است. رئیس تشریفاتی کشور، پادشاه یا ملکهٔ وقت بریتانیا (که در داخل کشور «پادشاه یا ملکهٔ کانادا» نامیده میشود) است که در کانادا توسط فرماندار کل—که امروزه همواره یک کانادایی و منصوب نخستوزیر است—نمایندگی میشود. با این حال، در عمل کانادا کشوری فدرال و مستقل است که در سال ۱۸۶۷ بر پایهٔ قانون آمریکای شمالی بریتانیا بنیان گذاشته شد. این قانون یک قلمرو خودگردان بریتانیایی ایجاد کرد (که در سال ۱۹۳۱ از سوی بریتانیا بهعنوان کشوری مستقل در چارچوب امپراتوری بریتانیا به رسمیت شناخته شد) و مستعمرههای نوا اسکوشیا، نیوبرانزویک و کانادا را در قالب استانهای نوا اسکوشیا، نیوبرانزویک، کبک و انتاریو متحد کرد. سرزمین روپرت و سرزمینهای شمالغربی در سال ۱۸۶۹ از شرکت خلیج هادسون خریداری شد و از دل آن استان منیتوبا شکل گرفت که در سال ۱۸۷۰ به کنفدراسیون پیوست؛ قلمرو آن در سالهای ۱۸۸۱ و ۱۹۱۲ با افزودن اراضی بیشتری از سرزمینها گسترش یافت. مستعمرههای بریتیش کلمبیا و جزیرهٔ پرنس ادوارد بهترتیب در سالهای ۱۸۷۱ و ۱۸۷۳ بهعنوان استان پذیرفته شدند. در سال ۱۹۰۵، ساسکاچوان و آلبرتا از بخشهای باقیماندهٔ سرزمینهای شمالغربی ایجاد و به کنفدراسیون افزوده شدند. در سال ۱۹۱۲، استانهای کبک و انتاریو با اضافه شدن بخشهایی از سرزمینهای شمالغربی گسترش یافتند. در سال ۱۹۴۹، نیوفاندلند و وابستگی سرزمینی آن در خشکی، لابرادور، پس از همهپرسی مردمی به کنفدراسیون پیوستند (نام رسمی استان در سال ۲۰۰۱ به «نیوفاندلند و لابرادور» تغییر یافت). یوکان در سال ۱۸۹۸ از سرزمینهای شمالغربی جدا شد (و در سال ۲۰۰۳ نام آن به یوکان تغییر کرد)، و نوناووت در سال ۱۹۹۹ از بخش شرقی این سرزمینها تشکیل شد. بدین ترتیب، کانادا اکنون از ۱۰ استان و ۳ قلمرو تشکیل شده است که از نظر اندازه تفاوتهای بسیار زیادی با یکدیگر دارند.
در سال ۱۹۵۱، کمیسیون سلطنتی توسعهٔ ملی در هنرها، ادبیات و علوم گزارشی منتشر کرد—که بعدها به «گزارش مسی» مشهور شد—و هشدار داد که فرهنگ کانادایی در اثر سالها «تهاجم آمریکایی از راه فیلم، رادیو و مجلات» نامرئی شده و تقریباً از فرهنگ ایالات متحده قابل تمایز نیست. از آن پس، دولت اعلام کرد که رسانههای جمعی کانادا موظفاند تولیدات فرهنگی کانادایی—از جمله کتابها، برنامههای تلویزیونی، مجلات و دیگر محصولات فرهنگی داخلی—را ترویج کنند. بهگزارش بیشتر ناظران، این سیاست بسیار موفق بوده است، هرچند بخش عمدهٔ این موفقیت حاصل تلاشهای فردی بوده، نه اقدامات مستقیم فدرال.
فرهنگ
در گستردهترین معنا، فرهنگ کانادایی آمیزهای از تأثیرات بریتانیایی، فرانسوی و آمریکایی است که در همهٔ جنبههای زندگی فرهنگی—از فیلمسازی و نویسندگی گرفته تا آشپزی و ورزش—با یکدیگر درهم میآمیزند و گاه با هم رقابت میکنند. دیگر ملتها نیز عناصر متمایزی به این ترکیب افزودهاند. برای مثال، جمعیت بزرگ مهاجران در کانادا در رستورانهای متنوع و باشکوه (بهویژه غذاهای جنوب آسیا) در خیابان یانگِ تورنتو بهخوبی نمایان است؛ جمعیت چینی ونکوور به این شهر سنتی از اپرای عامیانه و نمایش عروسکی بخشیده که با نمونههای مشابه در چین برابری میکند؛ زبان ایتالیایی در کافههای مونترآل بهوفور شنیده میشود؛ و مردمان بومی کانادا از طریق طیف گستردهای از هنرهای ظریف و عامیانه صدایی روزافزون یافتهاند. در سال ۱۹۷۱، بیست سال پس از انتشار گزارش مسی، کانادا چندفرهنگگرایی را بهعنوان سیاست رسمی ملی پذیرفت و دولت فدرال اکنون از گروههای قومی مختلف پشتیبانی کرده و به افراد کمک میکند تا بهطور کامل در جامعهٔ کانادایی مشارکت داشته باشند.
از اواسط قرن بیستم، رشد اقتصادی امکانات بیشتری را برای کاناداییها جهت آفرینش و بهرهمندی از هنر فراهم کرده است. بیشتر دولتهای استانی نوعی کمک مالی به هنرها و سازمانهای فرهنگی در قلمرو خود ارائه میکنند و بسیاری از آنها شوراهای مشورتی و تأمین بودجه برای هنر دارند. در سطح ملی، «شورای کانادا برای هنرها» که مقر آن در اتاوا است، در سال ۱۹۵۷ تأسیس شد. منابع مالی آن شامل سرمایهٔ وقفی، کمک سالانهٔ دولت فدرال، اعانات و وصیتنامههاست. «جوایز ادبی فرماندار کل» معتبرترین جوایز ادبی کانادا به شمار میروند و به کتابها—یکی به زبان فرانسوی و یکی به زبان انگلیسی—در حوزههای داستان، غیرداستانی، شعر، نمایش، ادبیات کودک (متن) و ترجمه اعطا میشوند.
از آنجا که کانادا از نظر تاریخی و قومی بسیار متنوع است، فرهنگ ملی واحدی ندارد؛ ایدهٔ «دیگ ذوب» که در ایالات متحده رواج دارد، در کانادا بیشتر به نوعی «خورش» شباهت دارد که طعمهای گوناگون خود را حفظ میکند. هرچند زبانهای فرانسوی و انگلیسی جایگاه رسمی دارند، فرهنگ هر منطقه معمولاً بازتاب زبان غالب آن است؛ از این رو، تأثیرات فرانسوی عمدتاً به کبک و نیوبرانزویک محدود میشود. مردمان بومی کانادا نیز بهویژه در شمال، فرهنگهای متمایز خود را حفظ کردهاند و مهاجران، در کنار ادغام در زندگی روزمرهٔ کانادا، برخی عناصر منحصربهفرد سرزمین نیاکان خود را همچنان نگاه داشتهاند. با این حال، کشور یکپارچه روز اول ژوئیه، «روز کانادا»، را جشن میگیرد که یادآور شکلگیری کشور در سال ۱۸۶۷ است.
تأثیرات بریتانیایی و آمریکایی در زندگی روزمرهٔ بخشهای انگلیسیزبان کانادا بهشدت احساس میشود. فرهنگ فرانسوی کبک شاید بیش از هر چیز در معماری، موسیقی و آشپزی ویژهٔ آن نمود دارد. غذاهای رایج در مناطق فرانسویزبان—مانند پوتین (سیبزمینی سرخکرده با سس گوشت و پنیر)، و پایهای گوشتی مانند تورتیه و پاتهآ لا راپور (با گوشت گاو، مرغ یا صدف)—در دیگر نقاط کانادا با همین نامها چندان رایج نیستند؛ هرچند بسیاری از اجزای تورتیهٔ فرانسوی با یک شام کلاسیک انگلیسی شامل گوشت بریان و سیبزمینی مشترک است، سیبزمینی سرخکرده با سس یا سرکهٔ مالت در همهجا میانوعدهای محبوب به شمار میرود، و کاناداییهای فرانسویزبان و انگلیسیزبان هر دو به همان اندازه از پیتزا، تندوری یا غذای چینی لذت میبرند. کبک همچنین از بزرگترین تولیدکنندگان شربت افرا در جهان است و شیرینیهای آغشته به شکر افرا در سراسر کشور رایجاند.
مردمان بومی کانادا برای مدتهای طولانی انگخورده و به حاشیهٔ جامعه رانده شدند—و اعتیاد به مواد مخدر و الکل در بسیاری از رزروها شایع بود—اما در سالهای اخیر تلاش کردهاند سنتهای خود را بازیابند. هنر ملتهای نخستین—مانند مجسمهسازی سنگی و استخوانی، سبدبافی و کندهکاری—بهویژه محبوب است. بسیاری از بهترین آثار هنری و صنایع دستی ویژگیهای منحصربهفردی دارند که منطقهٔ ساخت آنها را مشخص میکند. جشنوارهها و آیینهای ملتهای نخستین فراواناند و این افزایش فعالیتهای اجتماعی به دستاوردهای سیاسی نیز انجامیده است.
نخستین انسانهای آمریکای شمالی حدود ۱۲ هزار سال پیش، در دورهٔ آخرین عصر یخبندان، احتمالاً از طریق پلی زمینی که اکنون زیر آب رفته، از سیبری به آلاسکا مهاجرت کردند؛ هرچند برخی بر این باورند که ورود انسانها ممکن است بسیار زودتر، حتی تا حدود ۶۰ هزار سال پیش رخ داده باشد. شمار نامعلومی از مردم بهتدریج در امتداد لبهٔ غربی یخپوش آمریکای شمالی به سمت جنوب حرکت کردند. وجود یخ—که زمانی تقریباً سراسر کانادا را پوشانده بود—این فرض را تقویت میکند که بخشهای جنوبی آمریکای شمالی پیش از کانادا مسکون شدهاند و اینویتهایی که امروز در مناطق قطبی کانادا زندگی میکنند، آخرین گروه از مردمان بومی بودهاند که به این سرزمین رسیدهاند. توافق کلی بر این است که بومیان آمریکا با اقوام آسیایی خویشاوندند و نزدیکترین شباهتها میان مردمان قطب شمال آمریکای شمالی و همتایان آنان در سیبری دیده میشود.
اگرچه هیچ گزارش مکتوبی دربارهٔ تاریخ جوامع بومی کانادا پیش از نخستین تماس با اروپاییان وجود ندارد، شواهد باستانشناسی و سنتهای شفاهی تصویری نسبتاً کامل از دوران پیشاتماس ارائه میدهند. در سرزمینی که امروزه کانادا نام دارد، ۱۲ گروه زبانی عمده وجود داشت: الگونکوئینی، ایروکوئینی، سیویی، آتاباسکایی، کوتنیانی، سالیشی، واکاشانی، تسیمشیانی، هایدایی، تلینگی، اینوکتیتوت و بئوتوکی. در هر گروه زبانی، معمولاً تقسیمبندیهای سیاسی و فرهنگی وجود داشت. برای نمونه، در میان مردمان ایروکوئینیزبان، دو زیرگروه اصلی یعنی ایروکوئیها و هورونها حضور داشتند که خود به واحدهای کوچکتری تقسیم میشدند. در زمان تماس با اروپاییان، ایروکوئیها اتحادیهای سیاسی موسوم به «کنفدراسیون ایروکوئی» تشکیل داده بودند که شامل موهاک، اونیدا، اونوندگا، کایوگا و سنکا میشد و بعدها توسكارورا نیز به آن پیوست.
تنوع چشمگیری در فرهنگها، شیوههای معیشت، قوانین و رسوم قبیلهای، و فلسفههای بازرگانی و روابط میانقبیلهای در کانادای پیشاتماس وجود داشت. مردمان جنگلهای شرقی—مانند هورون، ایروکوئی، پتون، نیوترال، اتاوا و الگونکوئن—اقتصادی ترکیبی از شکار و کشاورزی داشتند که با بازرگانی تکمیل میشد. روستاهای نیمهدائمی ساخته میشد، مسیرهایی میان روستاها گشایش مییافت، زمینها کشت میشد و شکار انجام میگرفت. در میان برخی از این گروهها سطح بالایی از سازمان سیاسی وجود داشت؛ هورونها و ایروکوئیها هر دو کنفدراسیونهای سیاسی و مذهبی تشکیل داده بودند و شبکههای گستردهٔ تجاری و اتحادهای سیاسی با دیگر گروهها ایجاد کرده بودند. مردمان ساکن شمال دور ظاهراً اجتماعات سیاسی بزرگتری نداشتند، در حالی که گروههای ساحل غربی و جنگلهای شرقی نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیچیدهای پدید آورده بودند. بیتردید اقلیم و جغرافیا عوامل اصلی در شکلگیری جوامع گوناگون در مناطق مختلف آمریکای شمالی بودهاند. ویژگی مشترکی که تقریباً همهٔ گروههای بومی در کانادای پیشاتماس داشتند، خودگردانی و استقلال سیاسی بود.
| موضوع | اطلاعات |
| نام رسمی | کانادا |
| شکل حکومت | کشور فدرال پارلمانی چندحزبی با دو مجلس قانونگذاری |
| رئیس کشور | پادشاه کانادا (پادشاه بریتانیا): چارلز سوم |
| نماینده پادشاه در کانادا | فرماندار کل: مری می سیمون |
| رئیس دولت | نخستوزیر: مارک کارنی |
| پایتخت | اتاوا |
| زبانهای رسمی | انگلیسی، فرانسوی |
| دین رسمی | ندارد |
| مجلس قانونگذاری | سنا (۱۰۵ کرسی)، مجلس عوام (۳۳۸ کرسی) |
| واحد پول | دلار کانادا (Can$) |
| نرخ برابری ارز | ۱ دلار آمریکا = ۱٫۳۹۵ دلار کانادا |
| مساحت کل (کیلومتر مربع) | ۹٬۹۶۸٬۲۴۲ |
| مساحت کل (مایل مربع) | ۳٬۸۴۸٬۷۶۰ |
| جمعیت (برآورد ۲۰۲۵) | ۴۲٬۵۱۲٬۰۰۰ نفر |
| رتبه جمعیت | ۳۷ (۲۰۲۴) |
| پیشبینی جمعیت ۲۰۳۰ | ۴۱٬۳۶۴٬۰۰۰ نفر |
| تراکم جمعیت (در هر کیلومتر مربع) | ۴٫۳ |
| تراکم جمعیت (در هر مایل مربع) | ۱۱ |
| جمعیت شهری | ۸۱٫۴٪ (۲۰۱۸) |
| جمعیت روستایی | ۱۸٫۶٪ (۲۰۱۸) |
| امید به زندگی مردان | ۷۹٫۵ سال (۲۰۲۳) |
| امید به زندگی زنان | ۸۳٫۹ سال (۲۰۲۳) |
| نرخ سواد مردان | ۱۰۰٪ (۲۰۰۶) |
| نرخ سواد زنان | ۱۰۰٪ (۲۰۰۶) |
| درآمد ملی ناخالص (میلیون دلار آمریکا) | ۲٬۱۶۷٬۰۵۴ |
| درآمد ملی ناخالص سرانه (دلار آمریکا) | ۵۴٬۰۴۰ |
